تبليغاتX
دختران سوارکار

دختران سوارکار

یه وب لاگه خوب برای اطلاع رسانی..درد دله همه ی دخترخانومای سوارکار .

سلام به همگی

العان که می نویسم واقعا خیلی خیلی خیلی زیاد دلم برا سواری تنگ شده.....

با شرایط العان من نمی تونم شروع کنم..

این شبکه های سوارکاریو که می بینم داغم تازه می شه ...( الخیل - دوبی ریسینگ...) شماهم ببینید جالبن...

برام خاطره بفرستین تا بذارم تو وب لاگ...

مرسی

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 22:35  توسط سوارکار کوچک  | 

 سلام دوستان

واقعا متاسفم که اینقدر دیر به دیر می یام

بخدا سرم شلوغه

سوارکاریو خیلی دوست داشتم ولی با این شرایط جدیدم هنوز نتونستم ادامه بدم.

برام دعا کنید یه کارایی می خوام انجام بدم که خیلی ریسک توشه ..با این سنه کمم می خوام یه بیزنسه بزرگ کنم در حدوده ششصد ملیون تومان ...برام خیلی دعا کنید ..اگه بشه بازم سواریمو شروع می کنم  ...

فعلا خدانگهدر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 18:7  توسط سوارکار کوچک  | 

سلام بچه ها....

بابت این همه تاخیر خیلی خیلی معذرت می خوام.....

بجه ها من هنوزم سوارکاریو شروع نکردم...نشد دیگه...نیرسید دیگه...

سعی می کنم به روز کنم...

ممنون از همه ی دوستانی که ییغام دادن....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:30  توسط سوارکار کوچک  | 

سلام به همه ی دوستای گلم......

بابت این تاخیر تو به روز کردن ....شرمنده....

..آخه یه اتفاقاتی افتاد که دی نشدش سری به لبتابم بزنم.....

اسبم شهریور ماه با یه دلدرد ۱ روزه  منو تنها گذاشتو رفت

بعد اون دیگه اصلا حوصله سواریو ندارم.....

ولی قول می دم به روز کنم...

منتظر تون هستم.............................

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 10:0  توسط سوارکار کوچک  | 

سلام،من زیاد زمین خوردم اما یه دفعش فوق العاده وحشتناک بود، یه اسب لجباز و بدقلق که من همیشه از سوار شدن به اون طفره می رفتم.
به سمت مانع نزدیک می شدم که یه دفعه فرار کرد و با سرعت به سمت حصارهای اطراف مانژ رفت چون از این اسب می ترسیدم احساس کردم که می خواد منو پرت کنه اون طرف مانژ هرکاری کردم نگهش دارم نشد، ترجیح دادم خودمو بندازم .اما چشمتون روز بد نبینه وقتی افتادم دیگه هیچی نفهمیدم نفسم قطع شد، درد شدیدی تو کمرم داشتم و...
خلاصه نمی دونم چرا صورتم شب ورم کرد و تب کردم
و بدتر از همه اینکه نمی تونستم تو خونه به کسی چیزی بگم چون دیگه باید دور سوارکاری رو خط می کشیدم.حساب کنبد من با اون همه درد چند هفته چی کشیدم!

ترانه در راه سوارکاری چه دردهایی که ما باید تحمل کنیم..........

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 10:31  توسط سوارکار کوچک  | 

سلام به همگی

بچه ها من هنوز منتظر خاطرات قشنگتون هستما ...

آقا امین وب لاگتو دیدم ..جالب بود .ولی مطلبش کم بود...از خودت برامون بگو..از اولین زمین خوردنت...

میترا جون بابت میلت متشکرم... قربون همه ی سوارکارای گله تبریزی...

آ قا علی ممنون ازتون...

من منتظرما.......

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:2  توسط سوارکار کوچک  | 

(سلام. منم تجربه َشو دارم! وحشتناک بود! ولی یه بارش خیلی خنده دار بود! تو اوائل آموزش بودم، سوار یه اسبی دور مانژ یورتمه می رفتم، شب بود، کمابیش باد میومد، یه جول انداخته بودن رو میله دور مانژ، از کنارش داشتم رد میشدم که یهو باد زد و افتاد زمین و اسب ترسید و به سمت پهلو خودشو کشید کنار، تصور کن یه لحظه دیدم اسب و زین زیرم نیست و سمت راستمه و بعد کله پا شدم!!! خودم خیلی خندیدم و هیچوقت یادم نمیره.)

این اولین تجربه ی میترا جون بود ...ممنون از میترا خانوم بابت مطلبت...

منتظر ماجراهای قشنگ باقی دوستان هستم




+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط سوارکار کوچک  | 

از همه ی دوستان یه خواهش دارم..همتون حتما تا حالا زمین خوردین..

می خوام خاطرات جالب زمین خوردنتونو به میلم بفرستین تا تو وبلاگ بنویسم...تا یه وب لاگه جالبتر داشته باشیم...البته خاطرات تون می تونه هر چیزی باشه ولی اسبی باشه.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:9  توسط سوارکار کوچک  | 

اين مسابقات در سه رده سني نوجوانان، جوانان و بزرگسالان با حضور سواركاراني از استان‌هاي اصفهان، تهران، همدان، خراسان، فارس، كرمانشاه و كرمان و یزد و طي سه دوره از چهار تا 10 فروردين ماه در شهرستان بم برگزار و در مجموع به قهرمانان رده‌هاي مختلف دو خودروي mvm و GOL و جوايز نقدي جمعا به ارزش ششصد ميليون  ريال اهداء شد.

منم مسابقاتو از نزدیک  دیدم..

من رده جوانان بودم ..خیلی ناراحت شدم چون نتونستم بپرم..هیچ دختری رده جوانان نپرید..جای تاسف داشت..من فقط نتایج رده جوانانو نوشتم...

جای خوشحالی داره که بچه های شهرستاناهم پیشرفت کردن و جوایز دیگه مختص پایتخت نشینا نیست ...

آفرین به بچه های کرمانشاه و اصفهان

نتایج روز اول مسابقات :

   رده جوانان:

1- محمد مکاری نژاد با تاپکان از اصفهان

2- مجید بخشنده با اسب یادگار از اصفهان

3- محسن زارعی با اسب یاقوت از تهران

4- وحید فرجام فر با اسب پارمیدا از کرمانشاه

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:46  توسط سوارکار کوچک  | 

سلام به همگی...ممنوم بابته پیغاماتون..می خوام از خودم بنویسم.... از بچگی همیشه تو خوابام خودمو سوار یه اسب می دیدم..آرزوم داشتن یه اسب بود...ولی هر بار که به بابا.مامان گفتم خندیدن....فقط همین.... و این گذشت تا همین 2 -3 سال پیش..درسامو خونده بودم ..کنکورم دادم...منتظز نتیجه کنکور بودم .تابستون بودو منم مثل همیشه هوای سوارکاری تو سرم ...تغریبا همه ی ورزشای معمولو تا اون موقع امتحان کرده بودم ولی هیچ کدوم برام جالب نبودن.... از اونجایی که ما تو شهرستان هستیم و اینجا مثل تهران صدو....باشگاه نداره با کلی تلاش تونستم آدرس یه جایی که بشه توش یه دختر سواری کنه رو پیدا کردم( اصلا باورم نمی شد اینجور جائیم باشه).....رفتم...یه روز گرم مرداد ماه بود....یه باشگاه کوچیک ولی خوشگل...یه مربی خانوم داشت...ثبت نام کردم...اولین بار که سوار اسب شدم فکرشم نمی کردم یه روز به عنوان یه ورزش حرفه ای بهش نگاه کنم ولی حالا من فقط به مسابقه دادن فکر می کنم....البته بیشتر به مشکلات زیادی که داشتم .دارم و خواهم داشت به عنوان یه دختر تو این ورزش فکر می کنم ... اگه بخوام براتون همه چی یو بنویسم خیلی طولانی می شه ...ولی سعی می کنم بنویسم ..... ولی تو این چند سالی که سوارکاری می کنم به این نتیجه رسیدم که دختر ا هیچی از پسرا کم ندارن بلکه خیلی جاها اگه همون امکاناتی که برای پسرا هستو داشته باشن از اونا بهترم هستن........( آقایون دلگیر نشن )
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 19:25  توسط سوارکار کوچک  |